تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

♥ώelcome♥

چهارشنبه 3 دی 1393 08:47 ب.ظ

نویسنده : Negin & naCm




سلام دوستان عزیز

به وبلاگ خودتون خوش آمدین.

امیدواریم از داستان ها لذت ببرید.

امیدواریم همراهی مون کنید.

دوستتون داریم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 بهمن 1393 08:47 ب.ظ

همینطووری یهویی...!

پنجشنبه 2 بهمن 1393 05:38 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤



سلاااااااااام دوستان :)

منو یادتونه؟ :|

نگینما =))

همینطوری یهو دلم هوای اون روزارو کرد گفتم یه پستی بذارم و یه قالب عوض کنم :)

من عاشق این قالبم ^_^

دوباره دلم هوای داستان نویسی و اون جمع شدنای دور همو کرده ولی بچه ها دیگه نیستن :(

شما هم که فکر کنم دیگه اینورا نمیاین :) :( :|


بچه ها اگه لاین دارین آیدیشو خصوصی بذارین ادتون کنم :-*

عاشقتونممممممم خدافس D:



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 بهمن 1393 05:42 ب.ظ

دلتنگــــــــــــــی :|

سه شنبه 15 بهمن 1392 01:10 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤


سهلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام 

خوبید برو بچ؟ 

با مدرسه چه میکنید؟
 


اوخی وبمون خاک گرفته و تار عنکبوت بسته
 


دلم واسش تنگیده بود 


بوخودا انقدر درگیر دانشگاهم که وقت نمیکنم زیاد بیام نت 

حالا ایشالا از تابستون که سرم خلوت شد با نسیم میایم و داستانارو ادامه میدیم و تمومشون میکنیم 


خب دیگه عرضم به درزتون... من برم کار دارم فعلاااااااااااا

آها راستی... عاشقتونمممممممم هوارتا






دیدگاه ها : عرض به درزات!!!
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 بهمن 1392 01:27 ب.ظ

BaDBakhTTTTT

پنجشنبه 28 شهریور 1392 05:23 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: Other ،


سلام سلام سلام سلام!in love milk bottle

حالتون؟؟؟victory sign milk bottle

خب ادامه ی داستانو خودم دارم مینویسمممyeah milk bottle

زحمت میکشم!!grinning milk bottle

اما این پست واسه یادآوریه یک اتفاق تلخ که مطمئنم همه به یاد دارنه!!cry baby milk bottle

اول مهههههههههههههههرررررررررررررweeping milk bottle

یعنی تو کل این سالا که درس میخونم اندازه ی امسال که سال آخرمه از اومدن مهر ناراحت نبودم...cry milk bottle

فک کن در حدی که منه تنبل پست گذاشتم واسش!! :|

آقا ما 10 تا کتاب دارییییییییییم!! :|

سگ تو روحشون!! :دی

بعد از 3 ماه و نیم بخور بخواب!! :دی replete milk bottle

تو ا/ف ب/ی گفتم اینجام میگم!! مهراد خوب گفته... منتفرم از ته دل من از اول مهرررررررررررdread milk bottle

مطمئنم تا آخرررررر عمر ام هم از این روز منتفر میمونم... :|

خب دیگه اینکه به زودی می آپم...
ایشالا دیگه تند تند میزارم این 2 داستان رو و یه جدیدشو شروع میکنمtired milk bottle

منتظر باشینvictory sign milk bottle

حالا انگار داستانام تحفه ای ان!!sad milk bottle

و اینکه عاشق این شکلکامin love milk bottle

داستان و فیک هر کس رو هم که نخوندم بزودی میام میخونمafraid milk bottle

فلننننننmilk bottle hug



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 شهریور 1392 05:52 ب.ظ

Love is not a Whim / 9

دوشنبه 27 خرداد 1392 11:32 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: Love is not a Whim ،

هلو ملوووووووووو
چطورین شماهاااااااااا؟؟؟!
واااااااااااای دلم تنگ شده بود واسه داستان نویسییییییییی
الان اشک در چشمانم حلقه زده!!!
خبببببب بریم سر اصل مطلب!






تمین: اره اینا خیلی با دخترای دورو برمون فرق دارن. من دلم میخواد باهاشون دوست شم.

پسرا: ؟؟؟؟؟؟؟؟

تمین: یعنی شما دلتون نمیخواد؟

پسرا: چرا میخواد.

مینهو: پس از فردا شروع میکنیم.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دخترا از اون روز به بعد به مدت 1 هفته نیومدن سرکار و پسرا هم کلافه بودن و هر روز صبح میومدن تو حال و منتظر دخترا بودن.

امروزم مثل بقیه روزا پسرا نشسته بودن تو حال که دخترا وارد شدن....


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امروزم مثل بقیه روزا پسرا نشسته بودن تو حال که دخترا وارد شدن....

دخترا با دیدن پسرا که همه به ردیف نشسته بودن و نگاهشون میکردن تعجب کردن.همگی سلامی کردن و میخواستن سریع به آشپزخونه پناه ببرن که با صدای فریاد کیبوم سرجا خشکشون زد:

"این چه وضعشه؟"

آروم برگشتن و با6  پسری که عصبی نگاهشون میکردن،رو به رو شدن.

"چ...چی؟"نگین با ترس گفت.

اونیو "همین...همین که یه هفتس سرکارتون حاظر نمیشید."

ماری "خ...خب....__"که هیوک حرفشو قطع کرد و گفت"خبُ چی؟؟؟"

"خب ما که اطلاع...اطلاع داده بودیم..."

فرناز"درسته ما به خانوم لی خبر داده بودیم که بخاطر امتحانای دانشگاه 1 هفته...وقت نمیکنیم بیایم."و نگاهی به دخترا انداخت و اونا هم با سر تایید کردن.

نسیم"یه جور...یه جور مرخصی بود...آره اینطور میشه گفت!"

پسرا چشماشونو بستن و بخاطر اینکه به ذهنشون نرسیده بود از اول از خانوم لی راجب غیبت دخترا سوال کنن به خودشون لعنت فرستادن!

زهرا که متوجه عوض شدن حالت پسرا شده بود یه تای ابروشو بالا انداختو با صدای آروم پرسید"خب میگم...مگه الان اتفاقی افتاده؟"

جونگ هیون"ن...نه نه..فقط از این به بعد به خودمون...به خودمون خبر بدین."

"بله حتما "

جسی که کلافه شده بود گفت"خ...خب ما میتونیم بریم...سرکارمون؟!"

تمین"بله مرخصید!"

دخترا بعد از تعظیم کوتاهی کردن و سریع به آشپزخونه رفتن.


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آیدومهههههههه....


آیدومه!

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 خرداد 1392 07:47 ب.ظ

ღ♥ღ Happy Birthday My Love NASIM ღ♥ღ

شنبه 12 اسفند 1391 12:00 ق.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: Other ،

به سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوس جونام
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ در سلامتیه کامل به سر میبرید ها؟
منم خوبم. نه خبری نیست سلامتی
.
.
.
اگه گفتین تولد کیه؟
دروووووووووووووووووووووووغ؟

خو تولد عشقم نسیمه دیگه

HAPPY BIRTHDAY

 NASIM






ایشالا که 14646319874645 ساله شی و به عشقات(مینهو و جیسون) برسی

اینم دو تا عکس از عشقات





خب حالا نوبت کیکههههههههههههه



مهمونای عزیز آروم کیک به همتون میرسه

خب میریم سراغ کادوها



باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود خخخخخخخخخخ
حالا همه دست دست دسسسسسسسسسسسست

نسیمی عشقم امیدوارم از تولدی که برات گرفتم خوشت اومده باشه ببخشید اگه کم و کاستی داشت و بد بود

و اینو بدون که من و همه ی بچه های نت عاشقتییییییییییییییییییییییییییییییم

خب بچه ها ممنون ازینکه به تولد ما تشریف آوردین و حالا نوبت شماست که تو نظرات بهش تبریک بگین






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 شهریور 1392 05:14 ب.ظ

Love is not a Whim/8/2

جمعه 4 اسفند 1391 11:51 ق.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: Love is not a Whim ،


بفرمایید ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 03:55 ب.ظ

Love is not a Whim/8

جمعه 4 اسفند 1391 11:49 ق.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: Love is not a Whim ،


به سلاااااااااااااااااااااااااااااام دوستان گلم
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

منو میشناسید؟
نگینما
خو برو بچ من تصمیم گرفتم هر هفته این داستانو بذارم
بفرمایید ادامه




ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 شهریور 1392 05:15 ب.ظ

پست ویژه! :دی

سه شنبه 3 بهمن 1391 07:33 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: Other ،


به شلااااااااااااام خدمت همتون
یس من اومدم با یه پست ویژه...!
واسه زهرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااست.
این آپ فقط واسه زهرا دوسته عزیزمه و دیگر هیچ ارزشی نداره!!
نه بابا پره ارزشه!
آها آره این پست جهت آشنایی زهرا با همسرای من و فیض بردن زهرا از عکسای آقاشون لی مینهو!
که داداش منم میشه!
جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!
آها اینم بگم که اگه علاقه یی به لی مینهو دارین نرین چون عاشقش میشین زهرا میکشتتون!
آها بله دیگه ادامه و لی مینهو و همسرای من انتظار زهرای عزیز و بقیه رو میکشه!


دادااااااااااااش




ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 07:46 ب.ظ

ღ♥ღ Happy Birthday NEGIN ღ♥ღ

سه شنبه 7 آذر 1391 07:21 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: Other ،

 

 

شولام به روی گل همتوووووووووون

خوبید ایشالا؟!

منم خوبم مرسی!

خببببببب بدون معطلی برم سر اصل مطلب کههههههه

.

.

.

(باز من کرمم گرفت!)

.

.

.

تولده نگین جونمهههه

 

HAPPY BIRTHDAY


DEAR NEGIN

 

 

ایشالا صد ساله ششششششششششششی

نگین عزیزم آرزوی بهترینا رو برات دارم و امیدوارم به همه ی آرزو ها و خواسته های کوچیکو بزرگت برسی

(بازم ما باشیمو ببینیم!)

میدونم میدونی که برای همه ی ما خیلی عزیزی و واقعا دوست داریم

منم که اصن فنات عشقم!!!

 

 

اینم 1 کادوی خیلی کوچیک که من خودم پسندیدم گرفتم!دیگه نمیدونم خوشت بیاد یا نه!من که خیلی دوسش دارم!انگار دارم واسه خودم میگیرم که خودم دوس دارم!حالا به هر حال!

 

جییییییییییییییییییییییییییییییغ!

میگم جای 1 نفر خالیه!

بگو دیگهههههههه!

نگین از بس ریختن سرت تبریک بگن طفلی مونده اون پشت!

 

 

الهییییییییییی چه نازه این بشر!

خب دیگه! من شما 2 تا رو تنها میزارم!

 

فقط قبلش بازم تولدتو تبریک میگم نگینه عزیززززززززززززم

و معذرت میخوام که این تولد اونجوری که بایدو شاید نبودسوررررررری آجیم

خب من برم کار دارم!

شمام یالا تبریک بگین!

و اینکه خیلی لطف کردین به تولد محقر ما تشریف آوردین!

عاشقتووووووووووووووووونم

باااااااااااااای

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 06:12 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6