تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (8
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (8

چهارشنبه 23 فروردین 1391 08:20 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

سلام جیگرا. چطورین؟

زیاد حرف نمی‌زنم. ادامه داستانو گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد.



 

 

 

دخترا كم كم با گروه Angel boys گرم گرفتن.

پسرای گروه shiny boys به اونا نگاه می‌كردن.

تمین: اونا رو نگاه كنید. انگار می‌خوان لج مارو در بیارن.

جونگهیون: نگاه كنین توروخدا نیششون تا بناگوش بازه.

ته كیون: وقتی با ما حرف می‌زنن با یه من عسلم نمی‌شه خوردشون.

اونیو: مطمئن باشین یه كاری می‌كنیم همشون گریه كنن.

هیونگ جون: ببخشید می‌تون بپرسم اسمتون چیه؟

مهشاد: آلزایمر داری؟ الان خودمونو معرفی كردیم؟

هیونگ جون: معلومه خیلی شیطونی می‌خواستم سر حرف و باهات باز كنم.  خوشت نمیاد؟

مهشاد: چیه از من خوشت اومده؟

هیونگ جون: !!!!!

جولی داشت كیك می‌خورد كه یه تیكه از كیك روی لباسش افتاد.

همون موقع ایونهیوك به طرفش اومد و دستمالش رو به طرفش دراز كرد و گفت: توی گروه شما من از بیشتر از همه از اجرای شما خوشم میاد.

جولی دستمال و گرفت و گفت: داری هندونه میذاری؟

ایونهیوك قهقه‌ای زد و گفت: نه جدی می‌گم!

لیتوك به طرف بیتا رفت و گفت: ببخشید من می‌تونم یه لحظه خصوصی با شما صحبت كنم.

بیتا از بچه ها جدا شد و به گوشه‌ای رفتن.

لیتوك: مثل اینكه زیپ لباستون بازه!!!!!

بیتا جیغ كوتاهی كشید و به طرف در رفت.

لیتوك هم با لبخندی به دنبالش رفت.

كیوهیون به طرف نسیم رفت و گفت: اسم شما نسیم بود درسته؟

نسیم: درسته؟ ولی من اسم شما رو یادم نیست.

- ولی من اسم شما رو هیچوقت یادم نمی‌ره.

نسیم: چرا؟ با این اسم مشكلی داری؟

- نه. اتفاقاً اسم شما خیلی قشنگه

هیون سیونگ به طرف آزیتا رفت و گفت: چطوری كوچولو؟!!!!!

آزیتا: من خوبم. تو چطوری خرس گنده!!!!

یه دفه هر دو با هم زدن زیر خنده

هیون سیونگ: خیلی باحالی!!

آزیتا: می‌دونم.

هیون جونگ: افتخار می‌دین با هم برقصیم.

نگین: شرمنده. افتخارم تموم شده.

هیون جونگ با خنده: اذیت نكن. من دوست دارم باهات برقصم.

نگین: حالا كه اصرار می‌كنی باشه.

طره واستاده بود و به پسرای shiny boys كه داشتن با عصبانیت به دخترا نگاه می‌كردن، نگاه می‌كرد كه كی به طرفش رفت و گفت: چرا تنها واستادی؟

طره: به تو مربوط نیست.

كی: حالا كه اینطوریه خسارت ماشینو بده.

طره: برو بابا وقت گیر اوردی. و رفت به سمت مدیر گروه.

مینهو كه همین طور به نسیم نگاه می‌كرد گفت: بچه‌ها باید بجنبیم وگرنه نقشه امون نمی‌گیره.

تمین: مثل اینكه پسرای angel boys از ما زرنگترن.

جونگهیون: حالا چكار كنیم؟

موقعیت: خونه دخترا

بیتا: خیلی خوش گذشت.

مهشاد: چه حالی از پسرای shiny boys گرفتیم.

نگین: ولی بچه‌ها من می‌خوام یه اعترافی كنم.

جولی: باز چه دسته گلی به آب دادی.

آزیتا: نگین خرابكاری كه نكردی؟

نگین: نه ولی فكر می‌كنم من یه جورایی از این پسره جونگمین خیلی خوشم اومده.

یه دفه دخترا ریختن سر نگین و شروع كردن به زدن.






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 08:02 ب.ظ