تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (10
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (10

چهارشنبه 23 فروردین 1391 08:30 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

سلام سلام سلام چطور مطورید؟ اینم از پارت 10 برید ادامه.

 

 

فردا صبح اتاق دخترا

طره: بچه‌ها بلند شین دیگه. من گرسنمه بریم صبونه بخوریم.

مهشاد: تو به غیر از شكمت به چیز دیگه‌ایم فكرمی‌كنی؟ همیشه وقت غذا خوردن صدات در میاد.

جولی: اگه طره نبود فكر می‌كنم همگی از گشنگی می‌مردیم.

نسیم در  حالی كه نگینو تكون می داد گفت: بسه بابا بلند شو. تو كه پوست خوابو كندی.

نگین: تمام بدنم درد می‌كنه نمی‌تونم بلند شم نامردا.

آزیتا: بچه‌ها بعد از صبونه بریم سونا تا حال نگینم جا بیاد.

همین موقع در اتاق و زدن. عمو واتسون وارد شد.

بیتا زیر لب گفت: دوباره چه خوابی برامون دیده؟ خدا به خیر كنه.

عمو واتسون: بچه‌ها یك خبر خوب!

دخترا: باز دیگه چیه؟

- مدیر گروه shiny boys با من تماس گرفت...

مهشاد: چی؟ خودشون كم بودن مدیرشونم اضافه شد.

- منظورت چیه؟

طره: هیچی عمو جون شما حرفتو بزن.

- داشتم می‌گفتم؛ آقای كیم از من درخواست كرد كه شما با گروه shinyboys یك كلیپ مشترك اجرا كنید.

نگین: اااااا .... چه خوب.

دخترا برگشتن و چپ چپ به نگین نگاه كردن.

جولی: مثل اینكه تنت می‌خاره!

نگین: نهههههههه! خیلی بده. اصلاً جالب نیست.

نسیم: مثلاً اومدیم استراحت كنیما.

عمو واتسون: این برای محبوبیت شما تو كره یه فرصت عالیه.

بیتا: این فرصتو نخوایم باید كیو ببینیم؟

آزیتا: ببینم عمو شما كه قبول نكردین؟

عمو واتسون: چرا اتفاقاً قراردادم امضا شد. تا دو هفته باید با پسرا تمرین كنید. و رفت.

 

طره: خدا به خیر كنه. اگر این جریان به خون و خونریزی ختم نشه خوبه.

 

نگین: بچه‌ها اینقدر سخت نگیرین!!!

 

دخترا برگشتن طرف نگین كه نگین یه دفه با سرعت دوید و از در خارج شد.

 

 

موقعیت: سالن تمرین

 

اونیو: بچه‌ها من الان پیش آقای كیم بودم. یه خبر جالب!

 

پسرا: چی؟

 

- قراره با گروه lovely girls یك اجرای مشترك داشته باشیم و از فردا تا دو هفته هر روز میان اینجا تا با هم تمرین كنیم.

 

مینهو: ایول چه موقعیت خوبی!

 

جونگمین: باید سعی كنیم زیاد باهاشون كل كل نكنیم.

 

تمین: آره. شنیدین كه می‌گن پسرا از راه چشم خر می‌شن و دخترا از راه گوش.

 

كی: این دخترایی كه من دیدم گوشاشونو می‌گیرن و دهنشونو باز می‌كنن.

 

جونگهیون:‌ تمین راست می‌گه باید یه جوری وانمود كنیم كه ازشون خوشمون اومده.

 

ته كیون: من كه فكر نكنم بتونم. از بس كه زبونشون نیش داره.

 

 

موقعیت: اولین روز تمرین

 

دخترا از ماشین پیاده شدن. نگین داشت تند تند می‌رفت به طرف سالن كه یهو مهشاد از پشت یقشو گرفت و كشید عقب و بعد همگی وارد سالن شدن.

 

پسرا با صورت خندون به استقبال اونا اومدن.

 

كی: سلام خانما حالتون چطوره؟ چقدر امروز همتون زیبا شدین!!!!!!!!!!

 

مینهو: ما خیلی خوشحالیم كه قراره با شما كار كنیم!!!!!!!!!!!

 

دخترا با تعجب به پسرا نگاه می‌كردن.

 

نسیم: جریان چیه؟ خیلی مهربون شدین؟!!!!!

 

تمین: آخه قراره با هم كار كنیم پس بهتره با هم مهربون باشیم!!!!!!!!!!!

 

جونگمین: بیایین گذشته‌ها رو فراموش كنیم و دوستای خوبی برای هم باشیم!!!!!!!!!!!!

 

آزیتا: مشكوك می‌زنین!! نكنه نقشه‌ای دارید؟

 

ته كیون: چه نقشه‌ای؟ بابا اصلاً به شما نیومده باهاتون خوب باشیم‌!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

جونگهیون چپ چپ به ته كیون نگاه كرد و گفت: داره شوخی می‌كنه شما به دل نگیرید!!!!!!!!!!!!!!!!

 

مهشاد: در هر صورت ما دوست نداریم با شما صمیمی بشیم. بیخود تلاش نكنین!

 

جولی: حالا باید چیكار كنیم؟

 

همون لحظه معلم  رقص وارد شد و به بچه‌ها گفت: سلام بچه‌ها. ما قراره دو هفته با هم كار كنیم پس بهتره با هم راحت باشیم.  حالا جفتای رقصتونو انتخاب كنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 08:01 ب.ظ