تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (12
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (12

چهارشنبه 23 فروردین 1391 08:40 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

 

سلام چیطورین؟

 برید ادامه هه هه هه ....

 

 

موقعیت: بعد از تمرین . وقت استراحت

نسیم: بچه‌ها ولی پسرا خیلی تو رقص واردن.

بیتا: آره منم خیلی موقع رقصیدن راحت بودم.

نگین: من كه اصلاً ‌نفهمیدم چه جوری وقت گذشت.

مهشاد یه پس گردنی به نگین زد و گفت: تو دیگه حرف نزن.

- راست می‌گم خب!... تو هم موقع رقص صدات در نمی‌اومد معلوم بود خوشت اومده.

- آره خداییش. باهاش خیلی راحت بودم.

طره: ولی به نظر میاد بچه‌های خوبی باشن.

آزیتا: گول ظاهرشونو نخورین.... مهربونیاشون یه جورایی عجیبه.

جولی: تو هم كه همیشه ساز مخالف می‌زنی. راستش منم از كار كردن باهاشون خوشم میاد.

آزیتا: حالا منظور؟

مهشاد: نظرتون چیه كه اینا رو تور كنیم.

جولی: بد نیست! تو مدتی هم كه اینجاییم یك كم خوش می‌گذرونیم.

نگین: پس ما هم باید باهاشون مهربون برخورد كنیم.

آزیتا: یعنی چی؟ پاشین خودتونو جمع كنین بابا!

نسیم: من كه می‌گم نقشه خوبیه.

بیتا: منم موافقم.

طره: همیشه دنبال شر می‌گردین. نمی‌تونین یه روز آروم باشین؟ خدا عاقبت منو با شماها به خیر كنه.

كی: بچه‌ها انگار دخترا راجع به ما حرف می‌زنن. همش به ما نگاه می‌كنن.

اونیو: ولی خودمونیم خیلی خوب می‌رقصن. حیف كه پروران.

ته كیون: بچه‌ها قدم بعدی چیه؟

جونگمین: بیایید امشب اونا رو به شام دعوت كنیم.

مینهو: آره فكر خوبیه.

تمین: ولی نباید زیاد خودمونو مشتاق نشون بدیم. یك كم كلاس بذاریم بد نیست.

جونگهیون: بچه‌ها ساكت باشید مثل اینكه تلفن یكی شون زنگ می‌خوره. (ای فضول)

جولی: بله؟

- ....

جولی: سلام! خوب هستین؟ امرتون؟

- ...

جولی: بزارید با بچه‌ها صحبت كنم بهتون خبر می‌دم.

جولی گوشیو قطع كرد و از قصد با صدای بلند گفت: بچه‌ها یكی از پسرای گروه angel boys بود. ما رو به شام دعوت كردن. نظرتون چیه؟

بیتا: اگه تمرینو زود تموم كنیم می‌توانیم بریم و به بچه‌ها چشمك زد.

نسیم:‌ آره فكر خوبیه بهتره بریم. من كه حوصله‌ام خیلی سر رفته.

نگین: من می‌رم لباسمو عوض كنم و رفت.

توی رختكن جونگمین جلوی نگینو گرفت و گفت: كجا؟ هنوز تمرین تموم  نشده.

بقیه دخترا رسیدن و مهشاد گفت: فردا ادامه می‌دیم. هممون خسته شدیم.

جونگمین حرفی نزد و رفت.

موقعیت: دم ماشین

بیتا: بچه‌ها مثل اینكه پسرا ناراحت نشدن انگار واسشون اهمیت نداشت.

آزیتا: اونا اگرم ناراحت بشن به روی خودشون نمی‌آرن.

بچه‌ها سوار ماشین شدن كه یه دفه طره گفت: نمی‌دونم چرا ماشین روشن نمی‌شه و از ماشین پیاده شد.

دخترا هم از ماشین پیاده شدن و همه سرشونو كرده بودن تو كاپوت ماشین و هر كی یه نظری می‌داد.

پسرا یواش یواش به طرف دخترا اومدن و كی زیر لبی به بقیه گفت: كاری كردم كه ماشینشون حالا حالاها روشن نشه. پسرا هم خندیدن.

ته كیون: همچین سرتونو كردین تو ماشین كه آدم فكر می‌كنه همتون یه پا مكانیكین.

آزیتا: مگه شما هم فكر می‌كنین؟

نگین یه نیشگون كوچولو از آزیتا گرفت كه یعنی ساكت شو.

مینهو: چیزی شده؟

نسیم: با عشوه جایی قرار داریم ولی مثل اینكه ماشینمون خراب شده (ناز بشی الهی)

مهشاد هم با عشوه گفت: می‌تونید كمكمون كنین؟ و خودش خندش گرفت.

اونیو كه با دهن باز به مهشاد نگاه می‌كرد گفت: خدایی وقتی این طوری حرف می‌زنی خیلی خوشگل می‌شی!!!

نگین دستشو انداخت دور دست جونگمین و گفت: جونگمین اوپا!!!! می‌تونی ماشینو درست كنی؟ و تند تند پلك می‌زد.

جونگمین كه زبونش گرفته بود گفت: ح ح ح حتماً. شده خودم كولت كنم تا  اونجا می‌برمت!!!

تمین به طرف ماشین رفت و گفت: بزار ببینم چشه!

جولی: عزیزم مواظب باش!!!!!!!!!

- به من گفتی عزیزم؟!!!!!!!!!!!!!!!

بیتا رو به جونگهیون كرد و گفت: نمی‌خوایم مزاحمتون بشیم. اگر كار دارین می‌توانیم برین.

جونگهیون: مگه می‌شه همینجوری ولتون كنیم و بریم این از ادب مردونگی به دوره (اوه مای گاد)

طره: بسه بابا! كم واسه هم پپسی وا كنین. ببینین می‌تونید ماشینو درست كنید یا نه؟

كی: تو چرا این قدر تندی؟ یه كم از دوستات یاد بگیر.

طره زوركی لبخند زد.

پسرا یه مقدار الكی با ماشین ور رفتن و بعد گفتن: مثل اینكه درست نمی‌شه اگه بخواین ما شما رو می‌رسونیم.

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 08:01 ب.ظ