تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (14
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (14

چهارشنبه 23 فروردین 1391 08:50 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

سلام آجیای گلم. چه خبرا؟

 

 

 

 

موقیت: باشگاه

دخترا داشتن تمرین می‌كردن و پسرا هم گوشه سالن نشسته بودن و با هم حرف می‌زدن.

بالاخره تمرین تموم شد و دخترا نشستن. همون موقع مدیر وارد شد و گفت: بچه‌ها همه گوش كنید! برای انیكه خستگیتون در بره امشب شماها و گروه‌های دیگه كمپانی smb قراره به یه پیك نیك دسته جمعی نزدیك دریاچه برید.  چطوره؟

دخترا با خوشحالی دست زدن و هورا كشیدن.

مدیر گفت: همگی آماده شید كه عصر راه می‌افتیم.

جونگمین: دخترا معلومه خیلی پیك نیك رفتنو دوست دارین!

نگین: آره. خوبیش اینه كه همه هستن. مخصوصاً گروه angel boys

مینهو: معلومه دیشب خیلی بهتون خوش گذشته مگه نه؟

نسیم: معلومه! چرا باید بد بگذره؟  همشون پسرای خیلی مودب و مهربونی بودن. برخلاف بعضیا!

اونیو: منظورت از بعضیا ماییم دیگه؟

مهشاد: نه شماها هم مهربونین ولی یه ذره نچسبین!

ته كیون: اگه ما بچسبیم اونوقت شما خوشتون میاد؟

آزیتا: بیخود تلاش نكنین شماها هیچ جوری نمی‌چسبین!

جونگهیون: چرا؟ از چیه ما خوشتون نمیاد؟

بیتا: از پرروییتون!

جولی: آره. فكر می‌كنین هركی شما رو ببینه باید از شما خوشش بیاد.

تمین: مگه غیر از اینه؟

طره: من فكر می‌كردم فقط جونگهیون آقای اعتماد به نفسه نگو تو هم این مشكلو داری!

كی: شما هم كه خدای زبون درازی هستین! این به اون در.

مهشاد: حالا چیه؟ میخواین دوباره دعوا كنین؟ ما حاضریم.!

اونیو: می‌دونم! تو همیشه سرت واسه دعوا كردن درد می‌كنه.

مینهو: نه خانم خوشگلا ما دعوا نداریم. هر جور دوست دارین فكر كنین.

نسیم: !!!!!! این طوری حرف زدن اصلاً بهت نمیاد!

طره: ول كنین بچه‌ها. پاشید بریم حاضر شیم. و دخترا رفتن بیرون.

موقعیت: كنار دریاچه

پسرا یه آتیش بزرگ درست كرده بودن و همه گروه‌‌ها دورش نشسته بودن.

سانی كه پیش جونگهیون نشسته بود گفت: جونگهیون اوپا یه آهنگ برامون می‌خونی؟ و همه حرفشو تایید كردن.

جونگهیون شروع كرد به خوندن. وقتی تموم شد همه دست زدن و سانی دوباره گفت: اوپا یكی دیگه هم بخون.

یهو بیتا با صدای بلند گفت: بسه دیگه. ما هر روز داریم صدای همو می‌شنویم. بیایید بازی كنیم.

جونگهیون كه حالش گرفته شده بود گفت: نی نی كوچولو دلت بازی می‌خواد؟

همه زدن زیر خنده.

بیتا خواست جوابشو بده كه لیتوك گفت: منم موافقم. بیایید قایم باشك بازی كنیم.

همه موافقت كردن وقرار شد یوری چشم بذاره.

مهشاد: بچه‌‌ها این یه فرصت عالیه كه جیم شیم و بریم واسه خودمون دور دریاچه بگردیم.

دخترا: اووووووووكی!

اونیو: بچه‌ها من حوصله بازی ندارم. بیایین جیم شیم بریم بگردیم (چه تفاهمی!!)

پسرا: اوووووووكی ! (بابا آخر تفاهم!!!)

دخترا داشتن می‌رفتن و از گروه دور شده بودن.

جولی: بچه‌ها هوا چقدر تاریكه. اینجا هم خیلی ترسناكه.

مهشاد: اگه الان به چند تا روح برخوردیم تعجب نكنین!

نسیم: می‌خوای ما رو بترسونی؟ منظورت چیه؟

- آخه شنیدم تو این دریاچه خیلیا خودكشی كردن.

نگین: تو رو خدا از این حرفا نزن. من خیلی از روح می‌ترسم.

آزیتا: می‌دونید! من شنیدم روح كسایی كه خودكشی می‌كنن همیشه تو محل خودكشیشون سرگردونه!!

بیتا: بچه‌ها من یه صدایی شنیدم. انگار چند نفر دارن با هم حرف می‌زنن!

طره: بابا این خرافات رو باور نكنین.

نسیم: راست می‌گه منم صدای حرف زدن چند نفر رو می‌شنوم.

مهشاد: آره راست می‌گه. فكر كنم چند تا روح كنار دریاچه پارتی گرفتن هه هه هه.

دخترا: ااااا.... مهشاد!!

جولی: ولی خدایی منم این صدا رو می‌شنوم.

نسیم دست نگینو گرفت و گفت: بچه‌ها من می‌ترسم بیایین برگردیم.

نگین: بیایین بریم ببینیم چه خبره؟

دخترا یواش یواش به طرف صدا رفتن.

بیتا: بچه‌‌ها ببینین كیا اینجان!

طره: ااا... پسرای shiny boys هستن.

مهشاد: من یه فكری دارم...

جونگمین: بچه‌ها شنیدین این دریاچه روح داره؟

تمین: كو؟ كجان؟

مینهو: پشت سر تو نگاه كن.

تا تمین سرشو برگردوند مینهو یه پسر گردنی به تمین زد.

تمین: اااا چرا می‌زنی؟  و همه پسرا خندیدن.

اونیو: بهت نمیاد اینقدر ترسو باشی.

ته كیون: منم این داستانو شنیده بودم.

كی: پسرا اگر الان روح ببینین چیكار می‌كنین؟

جونگهیون: مثل دخترا جیغ می‌زنیم. و یه جیغ بلند كشید. همون موقع یه دفه سرشو گرفت و گفت: آخ‌خ‌‌خ این چی بود خورد تو سر من؟

اونیو: چیه؟ خودت از صدای جیغ خودت ترسیدی؟ و شروع كرد به خندیدن كه یهو یه چیزی خورد تو سرش.

- واااااای. این چی بود خورد تو سر من؟

تمین: هه هه هه سر كارمون نذارین ما خودمون ختم این كاراییم.

اونیو: نه بخدا یه چیزی خورد تو سرم.

جونگمین: فكر می‌كنم ارواح با ما شوخیشون گرفته.  هه هه هه آخ‌خ‌خ این چی بود خورد تو سرم؟!!!

ته كیون:‌یعنی چی؟ این مسخره بازیها بسه. شوخی هم حدی...... آآآآآآآی كی بود؟ چی بود؟

كه یه دفعه صدای یه جیغ از پشت درختا شنیدن.

اونیو: صدای چی بود؟

ته كیون: صدای جیغ بود از اون طرف می‌اومد.

جونگهیون: بیایین بریم اونطرف ببینیم چیه؟

تمین: پسرا یواش راه برین. هوا خیلی تاریكه و رفتن به طرف درختا....

مهشاد: بچه‌‌ها دارن میان این ور. نگین و نسیم برید طرف راست. من و جولی می‌ریم طرف چپ. طره و آیتا و بیتا هم برین طرف دریاچه.

دخترا خندیدن و گفتن: عجب شبی بشه امشب تا اینا باشن با ما كل كل نكنن. و از هم جدا شدن.

پسرا داشتن می رفتن طرف درختا كه از سمت راستشون صدای یك جیغ كوتاه و بعد صدای دویدن چند نفر اومد!!!!!

پسرا خواستن برن اونطرف كه دیدیدن از طرف چپشون صدای عجیب و غریب میاد.

یه لحظه وایستان كه دیدن از طرف دریاچه صدای خنده میاد.

مونده بودن كدوم وری برن كه تمین گفت: بچه‌ها بیایین برگردیم.

ته كیون: راست می‌گه كسی كه نمی‌دونه ما اینجاییم. بیایین برگردیم.

پسرا كه كمی ترسیده بودن موافقت كردن و همگی برگشتن.

تو راه برگشت تمین و مینهو كه از همه جلوتر از بقیه راه می‌رفتن یه دفه با كله خوردن زمین.

مینهو: چی بود؟ كی برای ما جفت پا گرفت؟ الان وقت شوخی نیست.

تمین كه زانوش زخم شده بود گفت: خیلی بی مزه‌این. من فردا تمرین دارم حالا با این زانو چكار كنم؟

پسرا گفتن: ما نبودیم. شما خودتون افتادین.

مینهو بلند شد و گفت: این چیه؟ و دید یه طناب روی زمینه.

جونگهیون: فكر كنم كسی این طنابو اینجا بسته تا ما بخوریم زمین.

اونیو: یعنی كار كیه؟

ته كیون: فكر نكنم ارواح از این شوخیا بكنن.

جونگمین: مگه این كه دستم بهشون نرسه!!! چه روح باشن چه آدم!!!

كی: بچه‌‌ها اونورو نگاه كنین. انگار چند نفر روی زمین نشستن!!!

همگی به اونطرف نگاه كردن.

نور مهتاب یك كمی اون قسمتو روشن كرده بود.

دخترا روی زمین نشسته بودن و می‌خندیدن.

مهشاد: هه هه هه فكر كنم همگی شلوارشونو خیس كرده باشن!!!

نسیم: كاشكی می‌تونستیم از نزدیك قیافه‌هاشونو ببینیم. مخصوصاً مینهو وتمینو.

جولی: كاشكی یه كاری می‌كردیم همشون بخورن زمین.

آزیتا: آره. اینجوری بیشتر دلمون خنك می‌شد.

طره: خیالبافی بسه پاشید فرار كنین كه دارن میان.

دخترا برگشتن و دیدن پسرا دارن دولا دولا به طرفشون میان.

بیتا: بدویین كه اگه بگیرنمون تا پدرمونو در نیارن ولمون نمی‌كنند و همگی شروع كردن به دویدن.

جونگمین: ااااا.... دارن فرار می‌كنم بدویین!!......

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 08:01 ب.ظ