تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - Happen to (9
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

Happen to (9

چهارشنبه 23 فروردین 1391 09:45 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: HAPPEN TO ،

 

 

سلوم چطورین؟ خوش میذگره ؟

 برید ادامه....

 

 

موقعیت: خونه پسرا

كی: دو روزه كه از دخترا خبری نیست. تلفناشونم جواب نمی‌دن.

مینهو: یعنی از دست ما ناراحت شدن؟

اونیو: چرا باید ناراحت بشن؟ این ماییم كه پدرمون دراومد. فكر نكنم تا دو ماه دیگه موهای سر من در بیاد.

تمین با صدای بلند خندید و گفت: قیافه‌ت خیلی دیدنی بود. عین سگ كتك خورده شده بودی؟ هه هه هه

اونیو بلند شد كه بزنه تو سر تمین كه تمین در رفت.

مینهو: اون دختره نسیمو دیدین؟ وقتی مورچه دید قیافه‌ش خیلی دیدنی بود. عاشقشم. هه هه هه

جونگمین: آره دخترای باحالین! من كه دوست دارم بازم باهاشون برم بیرون. مخصوصاً اون دختره نگین. وقتی حرف می‌زنه دلم می‌خواد گازش بگیرم!!!!!!! (غلط كردی مگه الكیه)

ته كیون: برعكس اون دختره آزیتا انگار از دماغ فیل افتاده ولی عجیب اینه كه من از كسایی كه انگار از دماغ فیل افتادن خیلی خوشم میاد!!

تمین: آخه تو مازوخیسم داری!!!!!

جونگهیون: اون دختره مهشادو كه نگو هر وقت حرف می‌زنه دلم می‌خواد بزنمش!!!!!

اونیو یه دفعه قاطی كرد وگفت: هووووو .... مواظب حرف زدنت باش!

جونگهیون:‌خیله خب بابا! شوخی كردم. مثل اینكه دلتو حسابی برده.

اونیو: خوشم میاد باهوشی.

جونگهیون: منم از این دختره بیتا خوشم اومده. به نظر دختر خیلی خوبی میاد.

تمین: این همه دختر واسه ما میمیرن ولی اینا واسه ما تره هم خرد نمی‌كنن ولی باز هم من دلم براشون تنگ شده به خصوص برای جولی!!

كی: زیاد خودتونو درگیر نكنین چون اونا چند وقت دیگه برمی‌گردن كشورشون.

تمین: تو همیشه ضد حال می‌زنی. لطفاً چند دقیقه حرف نزن.

كی: حالا می‌خواین چكار كنین؟

جونگمین: می‌گم بریم دم هتلشون شاید اومدن بیرون و دیدیمشون.

پسرا: اوكی.

موقعیت: هتل. اتاق دخترا

طره: دیدین بالاخره كار دستمون دادین.

جولی: آقای قربانی مدیر تور هم خیلی سخت گیره ها! یعنی چی كه گوشیامونو گرفته واجازه نمی ده بریم بیرون؟

نسیم: حق داره بابا! رفتیم شب نیومدیم. این بیچاره همه جا رو زیر و رو كرده .

بیتا: ولی خیلی عصبانی بود. وقتی ما رو دید می‌خواست هممونو بزنه.

مهشاد: بیخود!.... بذاره تو سطل آب یخ! وقتی ما رو جا می‌زارن و می‌رن گردش باید فكر اینجا رو هم بكنن.

آزیتا: تقصیر خودمون بود دیر كردیم.

نگین: حالا ما دیر كنیم اون نباید ببینه كی غایبه كی حاضر؟

نسیم: حالا چیكار كنیم. نمی‌تونیم كه تا برگشتن به ایران همش تو اتاقمون باشیم.

نگین: معلومه كه نمی‌تونیم. هنوز ما رو نشناخته.

طره: ای خدا!! باز چه فكری تو سرتونه؟ مردم از دست شما!!!

مهشاد: شلوغش نكن. بیایین فكر كنیم چطوری جیم شیم.

همین موقع در اتاقو زدن.

نسیم رفت و درو باز كرد و یهو پسرا رو پشت در دید و با تعجب گفت: ش...ش...شما اینجا چكار می‌كنین؟

مینهو: اومدیم ببینیم بعد از این همه دردسری كه برای ما درست كردین چی شده كه حالا حتی جواب تلفنامونم نمی‌دین!

نسیم اومد جواب بده كه چشمش افتاد به ته راهرو و دید كه خانم یون راهنما و مترجم كره‌ای تور داره می‌یاد به طرف اتاقشون.

سریع پسرا رو كشید تو اتاق و درو بست و به دخترا گفت: بچه‌ها خانم یون داره می‌یاد اینجا. چكار كنیم؟

نگین رو به پسرا كرد و گفت: همتون برین زیر تختا و قایم شین. صداتونم در نیاد.

پسرا هر كدوم با عجله رفتن زیر تخت دخترا.

مهشاد: طره خانم دیدی؟ حالا ما حتی اگر كاریم نكنیم شر خودش میاد سراغمون.

خانم یون در رو زد و وارد شد.

خانم یون: سلام دخترا. چطورین؟

دخترا:‌ سلام. مرسی خوبیم.

جولی: حالا كه می‌بینین تنبیه شدیم و نمی‌تونیم بریم بیرون. حوصله‌مونم حسابی سر رفته.

- ناراحت نباشین. براتون چند تا بلیت كنسرت گروه‌‌های shinee و ss501  و 2pm گرفتم برای فردا بعدازظهره. خودم اجازتونو می‌گیرم و با مسئولیت خودم می‌برمتون

دخترا همه ساكت بودن و حرفی نمی‌زدن.

- چی شده؟ خوشحال نشدین؟

دخترا:‌ نه اصلاً .

- چرا؟ شما كه می‌گفتین اونا رو خیلی دوست دارین؟

مهشاد: كی گفته. اصلاً هم ازشون خوشمون نمیاد. مخصوصاً اون انیو با اون مدل موهای زشتش!!! اگه دست من بود تك تك موهاشو می‌كندم!!!!

دخترا همه ریز ریز می‌خندیدن.

نسیم: راست می‌گه. اون یكی پسره مینهو فقط عین نردبون قدش درازه. اصلاً هم جذاب نیست. اگه دست من بود با لگد می‌زدم پاشو داغون می‌كردم.

دخترا دوباره ریز ریز خندیدن.

نگین: تازه اون پسره جونگمین به نظر خیلی خجسته میاد. اصلاً هم خوشگل نیست.فقط بلده ادا و اطوار در بیاره.

جولی: مثل اون تمین. بچه فسقلی فكر می‌كنه كی هست!!! ما صد تا مثل اونارو تشنه می‌بریم لب چشمه و تشنه بر می‌گردونیم. مگه نه بچه‌ها؟

دخترا: آره درسته؟ و خندیدن.

بیتا: اون جونگهیونو كه دیگه نگو. فكر می‌كنه هیكلش خیلی قشنگه. دلم می‌خواد با مشت بزنم پای چشمش.

آزیتا: بچه‌ها راست می‌گن. اون ته كیونه هم كه انگار از دماغ فیل افتاده (چه تفاهمی!!!!)

طره: آره. مخصوصاً اون پسره كی كه شنیدم گفته از دخترا خوشش نمیاد. فكر كنم چون دخترا محلش نمی‌ذارن عقده‌ای شده!!!!!! (نگین: ببخشید شوهرم)

خانم یون كه با دهن باز به بچه‌ها نگاه می‌كرد گفت: چی شده؟ چه اتفاقی افتاده كه شما اینقدر با اونا لج شدین؟ در هر صورت این بلیت‌ها اینجا باشه. اگه دلتون خواست برین با من هماهنگ كنید و رفت.

همین كه خانم یون در اتاقو بست و دخترا برگشتن و به پسرا گفتن: بیایین بیرون.

پسرا یكی یكی از زیر تخت بیرون اومدن و با صورتای قرمز از عصبانیت روبروی دخترا وایستادن......

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 07:59 ب.ظ