تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (18
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (18

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 10:08 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

 

 

سلووووووووووووووومممممممممم به آجیای عجیجم!

خوفید؟ خب برید ادامه!

 

 

 

لیتوك: میذارید بقیه ی حرفمو بزنم؟

بیتا: ببخشید اوپا. بگو!

- از مربیتون شنیدیم كه امروز شما تمرین ندارین! پس نظرتون چیه كه همگی بریم بیرون؟

مهشاد: راست میگی؟ بذار من الان میرم میپرسم.

مهشاد رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت: بچه ها مثل اینكه مربی امروز حالش خوب نیست و تمرین هم كنسل شده.

دخترا: هوووووووووووووورا !

هیون جونگ: خب پس موافقین بریم بیرون؟

دخترا: آره.

هیونگ جون: خب به نظرتون كجا بریم؟

نسیم: خب ما كه این جاها رو بلد نیستیم. شما بگید كجا بریم.

كیوهیون: بریم رستوران ....... كه هم غذاهاش خوبه هم می‌تونیم برقصیم.

دخترا: اوووووووكی.

دخترا همراه پسرای angel boys رفتن.

پسرای shiny boys داشتن با حرص نگاشون می‌كردن.

موقعیت: رستوران

دخترا و پسرای angel سر یه میز نشسته بودن و داشتن نوشیدنی می‌خوردن.

هیون جونگ: نگین میای بریم برقصیم؟

نگین: از صبح تا شب داریم می رقصیم. دیگه از رقصیدن خسته شدم. می خوام به رقصیدن دیگران نگاه كنم.

جولی: مگه تو هم از رقصیدن خسته می‌شی؟ من كه باور نمی كنم.

ایون هیوك: خب جولی تو بیا با هم بریم برقصیم.

جولی: باشه بریم. بچه ها شما هم بیاین.

آزیتا: نه منم حوصله ندارم. می خوام بشینم.

هیون سیونگ: بابا شما هم كه بی حوصلگیتونو واسه ما اوردین.

طره: همینه كه هست. ناراحتین ما بریم.

لیتوك: تو چی بیتا؟ تو هم حوصله نداری؟

بیتا: چرا حوصله دارم. اگه می خوای بریم برقصیم.

- آره بریم. و با هم رفتن.

جولی و ایون هیوك داشتن با هم می‌رقصیدن كه یهو یكی پای جولی رو لگد كرد.

جولی برگشت كه یه چیزی بگه كه دید تمینه.

تمین: امممم ... معذرت می خوام.

جولی: تو اینجا چیكار می كنی؟ و یه دفعه چشمش به یونا افتاد.

یونا: ااااااا... تو هم اینجایی؟

جولی: شما اینجا چیكار میكنید؟

- پسرای shiny ما رو دعوت كردن.

جولی با حرص گفت: اااا .... چرا هر وقت ما هر جا می ریم شما و پسرا اونجا پیداتون می شه؟

یونا: منظورت چیه؟

جولی: منظوری نداشتم. بیخیال.

تمین: تو زیاد به خودت نگیر. اینجا یه جای معروفه كه پاتوق آدمای معروفه. و دست یونا رو گرفت و با خودش برد.

جولی كه اعصابش خرد شده بود رفت و نشست و بقیه هم اومدن نشستن كه جولی به دخترا گفت: می دونین كیو دیدم؟ پسرای shiny  با دخترای SSG رو كه الان اینجان.

دخترا تو سالن رو نگاه كردن كه یهو چشمشون افتاد به اونا كه داشتن می گفتن و می خندیدن.

مهشاد: اونا رو نگاه كن. معلومه واسه حرص دادن ما اومدن. بهشون توجه نكنین.

نسیم همینطوری داشت به مینهو نگاه می كرد كه داشت با یوری می‌رقصید.

نسیم: بچه‌ ها من می خوام برم دستشویی. كسی میاد؟

دخترا: ما هم میاییم. (حالا انگار می خواد بره ددر)

موقعیت: دستشویی رستوران

توی دستشویی دخترا داشتن تجدید آرایش می كردن و با هم حرف می‌زدن.

آزیتا: بچه‌ها نمی دونم چرا اینقدر حرصم گرفته. از لوس بازیای SSG ها خیلی بدم می آد.

بیتا: حرص نخور عزیزم. لیاقت پسرای SHINY همونان.

مهشاد: ولی من فكر می كنم شاید واقعاً پسرا از اونا خوششون میاد.

نگین: منم با مهشاد موافقم.

نسیم: بچه‌ها ول كنین بهشون فكر نكنین.

طره: حق با نسیمه.

كه یه دفه دخترای SSG هم وارد دستشویی شدن.

جسیكا: اااا .... شما هم اینجایید؟ شما بو می‌كشین. چرا هر جا پسرای SHINY هستن شما هم اونجا پیداتون می شه؟

هیویون: شما عادت دارین كه آویزون پسرا بشین؟

لونا: حالا كه پسرای SHINY بهتون محل نمی ذارن رفتین و آویزونه پسرای Angel شدین؟

نگین: حالا كه شما آویزونید. پسرای shiny ارزونی خودتون.

سوزی: لازم نیست شما بذل و بخشش كنین. فعلاً كه پسرا محلتون نمی ذارن.

مهشاد: شما كه اینقدر سنگ پسرای shiny رو به سینه‌اتون می زنین اونا شما رو چی صدا می كنن؟ بهتون میگن فاجعه!!!

نسیم: واقعاً هم راست می‌گن شما فاجعه هستین!

بیتا: راست گفتن كه خدا درو و تخته رو با هم جور می كنه.

آزیتا زد زیر خنده و گفت:‌آره اونا ویروسن و شما هم فاجعه. باهم میشین ویروسای فاجعه بار و همه دخترا زدن زیر خنده.

یهو سوزی با عصبانیت اومد و زد تو گوش آزیتا.

طره: چیكار می كنی وحشی؟

جولی: آخ جون. دعوا!!!! دخترا حمله!!!

دخترا شروع كردن به زدن همدیگه.

مهشاد موهای هیویون رو گرفته بود و روی زمین می كشید.

نسیم كه گردن یوری رو گرفته بود زیر بغلش داد زد: مهشاد كمك نمی‌خوای؟

مهشاد: نه خیلی سنگین نیست خودم از پسش بر میام . تو كار خودتو بكن.

آزیتا سر سوزی رو گرفته بود زیر شیر آب و بهش می‌گفت: می‌خوای به موهات شامپو هم بزنم.

بیتا هم سانی رو انداخته بود روی زمین ونشسته بود روش و بچه‌ها رو تشویق می‌كرد.

جولی هم تا یونا می اومد طرفش با كیفش می زد تو سر یونا و می گفت: جلو نیا بو می دی!!

طره هم دست لونا رو پیچونده بود و می گفت:‌ ببین با من كل كل نكن من حوصله ندارم.

نگین هم صورت جسیكا رو گرفته بود لای دستاش و فشار می داد به طوری كه لبهای جسیكا جمع شده و بهش می گفت: بگو غلط كردم  كه یهو جسیكا از دست نگین در رفت و از دستشویی بیرون رفت.

بعد از چند دقیقه پسرای شاینی اومدن تو دستشویی و با تعجب به دخترا نگاه می كردن.

اونیو: چیكار می كنین؟ و رفت طرف مهشاد و سعی می كرد موهای هیویون رو از دستش در بیاره

خلاصه پسرا دخترا رو از هم جدا كردن.

مینهو:‌ این وحشی بازیا یعنی چی؟ خجالت بكشین.

نسیم: اینا شروع كردن چرا ما باید خجالت بكشیم.

یوری گریه كنون رفت پشت مینهو و گفت: دروغ میگه اینها یهو به ما حمله كردن.

جونگمین: واقعاً كه. خیلی بچه‌این.

نگین:‌ ما همینیم. هر كی پا رو دم ما بذاره سزاش همینه.

مهشاد: اگه شما هم كتك می خواین بگین ما تازه گرم شدیم.

پسرا دیگه حرفی نزدن و با عصبانیت دست دخترای SSG رو گرفتن و بردن بیرون.

دخترا همه زدن زیر خنده.

جولی: آخییییی. نمی دونی چقدر دلم خنك شد.

نسیم: آره چند وقت بود كه این طوری دعوا نكرده بودیم. خیلی حال داد.

طره: دلم می خواست پسرا یكم دیرتر می اومدن تازه داشت حال می داد.

بیتا: سانی رو دیدین؟ عین یه خوك داشت جیغ می كشید. هه هه هه ...

آزیتا:  سوزی هم تمام آرایشش ریخته بود وقیافه اش خیلی خنده دار شده بود.

نگین: بچه‌ها بیاین سر و وضعمونو مرتب كنیم و بریم.

و همه خودشونو و مرتب كردن و كیفاشون و برداشت و بدون خداحافظی از پسرای ANGEL از اونجا رفتن بیرون.

دخترا اومدن بیرون و رفتن طرف ماشینشون كه یهو پسرای شاینی هر كدوم دست دخترا و گرفتن و كشون كشون بردن و انداختن تو ماشین خودشون و حركت كردن.

بای بای




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 07:50 ب.ظ