تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (5
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (5

چهارشنبه 23 فروردین 1391 08:05 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

سلاممممممممم...خوفید؟!
بچه ها اومدم با پارت 5 ...
واسه خوندن داستانه خیلی خیلی خوبه(بابا اعتماد به نفس!!!)منو نگینی برید ادامه...

 

 

 

 

موقعیت:جلوی در هتل

بیتا ماجرا رو برای مدیر تعریف كرد.

مدیر گفت:می‌دونین اونا كی‌ان؟ اونا پسرای گروه SHINY BOYS هستن.

مهشاد:هاااا؟!!

بیتا:چیییی؟!!

آزیتا:چی چی Boys؟!!

نگین:چرا شما همه با هم کر شدید؟!!(بچه ها معذرت،ناحارت نشیداااا!)

طره:بابا تمومش کنید، عمو واتسون گفتSHINYBOYS!

جولی:ای که گفتی یعنی چه؟!!

عمو واتسون(همون مدیر):هه هه هه،اونا یکی از بهترین گروه های پسره کره ای هستن...من که شخصا"یکی از طرفداراشون هستم...

نسیم:آهان یادم اومد،بچه ها یادتون چند ماه پیش تو لندن همه جا شلوغ پلوغ شده بود؟!

نگین:آره راست میگه،وقتی هم پرسه جو کردیم گفتن یه گروه کره ای کنسرت داره...

مهشاد:ها منم یادم اومد...

بیتا:آره آره راست میگه،راست میگه...

آزیتا:آهاااااا...

نگین:ااااا...باز که شما همگی باهم یادتون اومد!!!

جولی:اما من یادم نیومد...

نسیم:بیخیال،بعدا"خودم یادت میارم...

طره:راست میگه،بیخیال،بریم بالا هنوز وقت هست...عمو شما اول بفرمایید...

_______________________________


موقعیت:اتاق دخترا

جولی:وای بچه ها من یکی که خیلی خسته شدم،شما رو نمیدونم!و روی مبل ولو شد...

عمو واتسن:خوب میدونم خیلی خسته شدید،خوب استراحت کنید که تو روزای آینده کلی کار در پیش دارید...

همه ی دخترا با هم:چچچچچییییییییی؟!!

آزیتا:چه کاری؟!!

نگین:خیر سرمون اومدیم استراحت کنیم،کدوم کلی کار؟!!

عمو:هه هه...حالا امشب استراحت کنید،انرژی داشته باشید تا فردا بهتون گفتم پس نیفتید...شب بخیرررر این رو گفت و از اتاق بیرون رفت و درو بست...

جولی:کارمون در اومد...اهه اهه...

طره:بسه گریه زاری راه نندازید...فردا میفهمیم...

مهشاد:حالا اینا سوپراستار بودن واسه یه ماشین این همه کولی بازی درآوردن...

نسیم:هاااا؟!!تو هنوز درگیر اون موضوعی؟!!!

-آره میگم اینا خواننده اند واسه یه بنز ایجوری میکنن اگه نبودن چیکار میکردن؟!!

بیتا:نه این که اگه تو به جای اونا بودی کله شونو نمیکندی...؟!!!

جولی:راست میگه،تو خودتو بزار جای اونا...

مهشاد:من اگه میدیدم یه همچین خانومایی ماشینو اشتباهی بردن اصلا"به روم هم نمیاوردم...بهله...

-آره جون خودت،من تو رو میشناسم...میبردیشون جایی که عرب نی انداخت!!!

نسیم:بچه ها خسته ایم ها تمومش کنید...

__________________________________


موقعیت:تو ماشین پسرا

جونگ هیون:اااااا...دیدید انگار نه انگار که ماشینو بردن داغونش کردن...ایی رو رو برم هی...!!!!

ته کیون:واقعا"به سنگ پای قزوین گفتن زکییی...

تمین:خوشم اومد اونیو،خوب جواب اون دختره رو دادی...ایول...

اونیو:ما اینیم دیگه...

جونگ مین:نه،من از جواب کی خوشم اومد...

مینهو:اون جوابت به اون دختره قشنگ بود جونگ مین...

کی:خیله خوب بابا،جواب همون خوب بود،حالا بگید فردا رو چیکار کنیم...

اونیو:چیو چیکار کنیم؟

جونگ هیون:مگه فردا چه خبره؟!!

کی:خوب آلبرتا فردا شب تو برنامه ی ....... دعوتیم دیگه!!!

ته کیون:آها،ای وای من نمی خوام...

تمین:بسه بسه خرس گنده،خجالت بکش...

-اااااااااا....

___________________________________


موقعیت:فردا صبح اتاق دخترا

رینگ رینگ رینگ رینگ

مهشاد:اه صدای اون ماسماسکتو خفه کن...

نسیم:این صدای چیههههههههههههههه؟!!و بالشو گذاشت رو سرش...

آزی بالشو پرت کرد به سمت طره...که باعث شد طره بیدار شه...

طره:هااا؟!!چتونه؟!!!!!!

نگین:ده اون گوشیتو جواب بدهههههه...!!!!!!!

-باشه خیلی خوب،نزنید...الو...سلام عمو...

بعد از قطع کردن تلفن...

مهشاد:این خروس بی محل چی میگه؟!!

طره:اااا...درست صحبت کن...بچه ها زود باشید بیدارشید،کلی کار داریم...

جولی:ای درد...چرا همه میگن کلی کار داریم،ولی من نمیدونم کاره چیه؟!!

نسیم:نترس،تنها نیستی منم نمی دونم اینجا چه خبره!!!

طره:الآن بهتون میگم،از این سردرگمی درتون میارم،امشب به یه برنامه ی تلوزیونی دعوتیم...

همه ی دخترا خواب از سرشون پرید و با هم گفتن:هااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 08:03 ب.ظ