تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - Happen to (16
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

Happen to (16

جمعه 6 مرداد 1391 01:25 ق.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: HAPPEN TO ،

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه ی شمااااااا هاااااااااااااااااا!
باورتون نمیشه با اینکه چند روز از اومدنم میگذره چون یه مدت عادت کردم به اینکه دلم واستون تنگ بشه بازم دلم واستون تنگ شدههههههههههههه!
ههههههههه ههههههههههه ههههههههههههههههههه!
زده به سرم!
خب این دفعه اومدم با پارت 16 Happen To!!!البته این بار هم 2 قسمته!
راستی خبری از آجی فرناز دارید؟!دلم خیلی براش تنگ شده!
بریییییییییییییید ادامههههه!
 
داداچممممممممم!(پسرممممم!)
 
 
 

اونیو:تنها عیبی که داشت این بود که نمیتونستیم با دخترا راحت حرف بزنیم.من این طوری دق میکنم.

جونگ هیون:آره.اگه تو این 2 هفته نتونیم با دخترا باشیم و راحت باهاشون حرف بزنیم چی؟

تمین:من دلم لک زده که یه خورده دستای مهسا رو بگیرم ولی اون همش به من چپ چپ نگاه می کرد.

مینهو:من تا میخواستم با نسیم صحبت کنم روشو می کرد اونور و می رفت.

اونیو:عیب نداره.بالاخره یه وقتی گیر میاریم.اینم خودش خیلی باحاله.

کیبوم:بچه ها من خیلی خسته شدم.بیایین بخوابیم که فردا دوباره با این دخترا جنگ اعصاب داریم.

{|{|{|{|{|{|{

بعد از این که نیما و آرمین پسرا رو رسوندن هتل برگشتن خونه ی نسیم اینا و دیدن که پدر مادر دخترا تو هال نشستنو دارن راجب پسرا صحبت میکنن.و دخترا هم تو اتاق نشستن مثل همیشه حرف میزنن!

آرمین در زد و اومدن تو اتاق.

نیما:نسیم تشکر کن ببینم!

نسیم:چی؟؟؟

آرمین:بله به لطف ما مامان بابا هاتون از پسرا خیلی خوششون اومده!

دخترا:واااااااااااااقعاااااً؟؟؟

آرمین:بلههههههه!نشستن و دارن از کمالات و متانت پسرا حرف میزنن!

نگین:ایوللللللل!

نیما:نسیم من جایزه می خوام هاااااااا!

مهشاد:ببخشیداااا اینکه مامان باباهامون از پسرا خوششون اومده به شما چه دخلی داره؟؟؟

آزیتا:آره...شما چرا جایزه میخوایید؟؟!

جولی:اگه قرار باشه جایزه ای هم خریده بشه باید واسه پسرا جایزه بخریم!مگه نه؟؟؟

دخترا:بلهههههه!

بیتا:آره اونا اونقدری خوب بودن که مامان اینا خوششون بیاد!(وای بیتا داداچ جونگیم چقدر باید خوب باشه که مامانت ازش خوشش بیاد!من که مامانم همین جوریش عاچمقه مینهوئه!)

طره:بچه ها مجال بدید ببینیم چی میگن؟!

آرمین:ما نبودیم کی میخواست به اونا یاد بده که...

نگین:برو بیرون تا لهت نکردم!فهمیدم چی میخوای بگی!

پسرا:هی هی هی!

دخترا:کوفت!

موقعیت:دم در هتل...

دخترا و آرمین و نیما جلوی در هتل منتظر پسرا بود...

مهشاد:وای واااااای واااااااااااای...!

نگین:اههههههه...چرا نمیان؟؟؟

آزیتا:از منتظر وایسادن متنفرم!(منم همین طور!)

جولی:ما قرار گذاشتیم ساعت 10 صبح اینجا باشن...الآن ساعت 11ههههههههههه!

طره:بابا غر نزید...الآن میان.

بیتا:تو از یه ساعت پیش هر 5 دیقه همینو میگی!

-چون شما هم هر 5 دیقه غرغراتون شروع میشه!

همون لحظه پسرا اومدن بیرون...

مهشاد:به به تشریف فرما شدید!کجاااااااا بودین 1 ساعته؟؟؟

اونیو:سلام...صبح تو هم بخیر عزیزم!چطوری؟!منم خوبم!

جونگ مین:نگین چرا قیافت اینجوری شده؟!

نگین:از بس منتظر جنابعالی وایسادم!

بیتا:یا شما ها ساعتاتون خرابه یا خواب موندین یا هم اینکه داشتین به مد و قیافتون میرسیدی یا هم ...

آزی:آزار دارین!حالا کدومش؟!

ته کیون:ام...من؟!مورده 4رم!

آزیتا:!

تمین:من مورده 3وم!

جولی:!

جونگ هیون:منم مورده 2وم و 3وم!و همین طور 4رم!

بیتا:!

جونگ مین:منم مورده 4رم!

نگین:!

کیبوم:من هیچ کدوم!من طابعه جمع بودم!

طره:!

اونیو:من 2ومی!

مهشاد:!

مینهو: منم 3وم!

نسیم:!

نیما:که اینطور!

آرمین:بابا بدویید دیر شد!

|{|{|{|{|{|{|

 دخترا و پسرا و آرمینو نیما بعد از این که سواره ماشین شدن گازشو گرفتنو رفتن دربند!

 بالاخره بعداز 1:30 رسیدن اخه ترافیک بود. دخترا بی توجه به پسرا پیاده شدن و دوییدنو رفتن سراغ آلوچه ها و لواشکاش.

نگین: من ی نقشه دارم!

دخترا: چی؟

نگین: بیاید ازون لواشکای ترشه ترش و غیر قابل خوردن بگیریم بدیم پسرا بخورن تا مردم آزاری یادشون بره!

نسیم: نه بابا ول کنین گناه دارن!

مهشاد: چی چیو گناه دارن. نگین من کاملا پایه ام!

دخترا به جز نسیم: ما هم همینطور!

دخترا رفتن و لواشکا رو خریدن و رفتن سمت پسرا!

بیتا: بیاید پسرا واستون لواشک خریدیم! خیلی خوشمزه ان!

جونگهیون: ترش که نیستن؟

جولی: نه! اتفاقا خیلی شیرین و خوشمزه هستن!

تمین: اگه راست میگین اول خودتون بخورید!!!!!!!!!!!!!

دخترا با ترس ب هم نگاه کردن ولی ب خاطر اینکه حال پسرا رو بگیرن قبول کردن. دخترا ی ذره از لواشکا رو خوردن!!!!!!!!!!! با اینکه خیلی ترش بود سعی کردن ب روی خودشون نیارن و در حالی که دستاشو مشت کرده بودن ب زور لبخند میزدن.

جونگ مین: نه پسرا مثل اینکه ترش نیست بیاین امتحان کنیم!

پسرا لواشکارو از دخترا گرفتن و خوردن!!!!!!!!!!!!!!!!!! یهو حالت قیافه هاشون عوض شد و ...

اونیو: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآب. یکی ی ذره آب بده دارم منفجر میشم...!

کیبوم: دخترا خیلی نامردین.

و هر کدوم ی چیزی میگفتن. دخترا هم که دیگه نتونستن تحمل کنن و شروع کردن پرپر زدن!سریع رفتن چندتا بطری اب خریدنو همه رو سر کشیدن.

|{|{|{|{|{|{|

 پسرا داشتن راه خودشونو میرفتنو به دخترا محل نمیزاشتنو مثلاً قهر کرده بودن!دخترا هم افتاده بودن دنبالشون...آرمینو نیما ی بیچاره هم دنباله اونا!

مهشاد:هر کی ندونه فکر میکنه اینا ما رو آوردن بیرون بگردیم!

جولی:چه با اعتماد به نفس کامل راه افتادن میرن نمیگن گم میشن!

نگین:نه اونا ما رو شناختن چه دیوونه هایی هستیم و دنبالشون میریم دیگه نمیترسن!

آزیتا:عجباااااا جنبه ی شوخی ندارن!لوسا!!!

طره:اهههههه!خسته شدم!

بیتا:تا کی قراره همین جوری برن؟!میدونید چقد از ماشین دور شدیم؟!

نسیم:تا وقتی که ازشون معذرت بخوایم!من که گفتم بیخیالش بشین!

دخترا:نسیییییییییییییییییییییییم!

-باشه دیگه هیچی نمیگم.

نگین:آرمین برو به اونا بگو تمومش کنن!

آرمین:چرا من؟!

-آرمیییییییییییییییین!

-الآن میرم!

آرمین دویید پیشه پسرا و یه خورده با هاشون پچ پچ کرد.بعد پسرا با یه لبخنده پیروزمندانه برگشتنو از کناره دخترا در شدنو به طرفه ماشین راه افتادن!

دخترا:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مهشاد:چه عجب لوس بازیاتونو تموم کردین!

اونیو:هه هه هه!

-!!!

جونگ هیون:خب از اول معذرت میخواستین ما اینقدر از ماشین دو ر نمیشدیم!

بیتا:جااااااااااانم؟!

-بی بلا!

جولی:ما کی معذرت خواستیم؟

تمین:تازه خدا رو شکر کنین که عذر خواهیه با واسطه تونو قبول کردیم!

-خوبی؟!

-تو بهتری!

نگین یهو گفت:آرمییییییییییین چی بهشون گفتی؟!

آرمین:غلط کردم!


خب شما نظر بدین منم پارت بعدو بزارم!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 07:46 ب.ظ