تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (7
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (7

چهارشنبه 23 فروردین 1391 08:15 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

سلام آجی های گلم!!!
من اومدم با پارت 7 داستان LOVELY SHINEY...
بپرید ادامه...

 

 

 

دخترا داشتن با گروه‌ها اشنا می‌شدن كه مدیر برنامه به دخترا گفت: بیایین دخترا. این هم بچه‌‌های گروه shiny boys .

دخترا برگشتن و با صورت عصبانی پسرا روبرو شدن.

دخترا با دیدن قیافه ی پسرا خندشون گرفته بود اما سعی میکردن جلوی خندشون رو بگیرن...نگین دید دیگه نمیتونه تحمل کنه واسه همین هم رفت پشت نسیم وایستاد و آروم آروم خندید!!!

نسیم:زهر مار...بسه الآن گندکار درمیاد...

نگین:آخه تورو خدا یه نگاه به لب و لوچه ی آویزون اینا بنداز...

با این حرف نگین نسیم هم خندش شدید تر شد!!!

پسرا هم با دیدن اونا عصبانی تر شدن تا این که کی میخواست دهنشو باز کنه که چیزی بگه،که یهو طره رفت جلو و دستشو به سمت کی دراز کرد و گفت:از دیدنتون خوشحالیم،خیلی دلمون میخواست از نزدیک ملاقاتتون کنیم و به نشانه ی سلام خم شد بعد همه ی دخترا با هم به پسرا تعظیم کردند!!

پسرا هم با دیدن تعظیم دخترا یه نیمچه تعظیمی کردن و بعد با عصبانیت بهشون خیره شدن.دخترا دیگه نمی تونستن جلوی خودشونو بگیرن و هر لحظه ممکن بود از خنده رو زمین پهن بشن!!!همه منتظر یه معجزه بودن که از اون موقعیت خلاص بشن...تا اینکه مدیر واتسون به سمت دیگه ای اشاره کرد گفت:دخترا بیاید با گروه ANGEL BOYS هم آشنا بشید،با اجازه پسرا...

دخترا هم از خدا خواسته بدو بدو دنبال مدیر راه اوفتادن...همین جوری که میرفتن مهشاد یهو برگشت تا ببینه پسرا چی کار میکنن و اونیو رو دید که زیر لب میگه:نشونت میدم!!!

مهشاد هم سرشو بالا پایین کرد یعنی:بیشین بینیم بابا!!!!

بعد مدیر جلوی یه دسته پسر وایستاد و رو به دخترا گفت:دخترا بیاید،اینا هم همون گروهی که براتون گفتم...بعد از اونطرف صداش کردن و مجبور شد که بره...

دخترا که همش حواسشون به پشت سرشون بود با بی حواسی یه تعظیم کوتاه کردن و سلام دادن...

پسرا هم خم شدن و سلامی دادن و همش سرتاپای دخترا رو وارسی میکردن...

دخترا دیگه کلافه شده بودن...آزیتا آروم دم گوش جولی گفت:اینا دنبال چی میگردن که اینجوری نگاه میکنن؟؟!!!

بیتا آرومتر از آزیتا گفت:خوب اینجوری که تو پرسیدی فقط خواجه حافظ شیرازی صداتو نشنید!!!خیر سرت آروم حرف زدی...؟؟!!!!!!

لیتوک:خوب راست میگن خانوم!!!

بیتا:با من بودید؟!!

-بله...فرمودم حق باشماست

آزیتا:هه تو که بدتر از منی...

هیون سیونگ:نه،مشکل ازشما نیست...ما گوشامون خیلی تیزه!

نسیم:فکر کنم اگه پنبه تو گوشاتون بکنید،بازم شنوایتون از حد نرمال بالاتره!!!

کیوهیون:بله،این دفعه حق باشماست!!!

مهشاد:نیازی به تایید شما نبود،همیشه حق با ماست!

هیونگ جون:بله بله،شما درست میگید...

جولی:اااا...خود شما هم دارید همین کارو میکنید...

ایونهیوک یه چشمک به بقییه ی پسرا زد و گفت:این دفعه دیگه شما راست میگی...

دخترا هم فهمیدن که سرکارن میخواستن یه چیزی بگن که گیریمور صداشون کرد و مجبور شدن برن...وقتی داشتن میرفتن هیون جونگ رو به نگین گفت:از دیدنتون خوشحال شدم خانمی!

نگین هم پشت چشمی نازک کرد و رفت...

بعد از رفتن دخترا ایونهیوک رو به پسرا گفت:نظرتون چیه؟؟!!!

لیتوک:خوب بودن...

کیوهیون:خوب نبودن،خیلی خوب بودن!

-چه فرقی داره خب؟؟!!!

هیون سیونگ:نه خوب خیلی فرق داره،نمیشه که ما هم به گروه SSG (یه گروه دختر کره ای من دراوردی!!!) بگیم خوب هم به این گروه...

هیون جونگ:آره،نکنه تو فرقی بین شون نمیبینی؟!!!!!!

هیونگ جون:دیگه باید کور باشی تا چیزی نبینی!!!!!!

لیتوک:خوب بابا غلط کردم!اصلا"خیلی خیلی خوبند!!!!بیاید بریم...

پسرای Shiny Boys یواشکی داشتن حرفاشون رو میشنیدن...وقتی که پسرا رفتن تمین
گفت:خدایی راست میگن،دخترای SSG خیلی فاجعه اند!!

اونیو:واقعا"!!!

مینهو:بچه ها من هنوز رو حرفم هستماااا!!!

ته کیون:کدوم حرفت؟!!

-همین که باید دخترا رو به خودمون علاقمند کنیم!!!

جونگ مین:غلط میکنی،بخاطر ایده ی آلبرتیه شما 2 ساعت تو محل قرار علاف شدیم!

کی:من میخوام کله شونو بکنم اون وقت تو میگی عاشقشون بشم...پسر عقلت پاره آجر بر میداره...

مینهو:من کی گفتم عاشقشون بشیم؟!این اتفاق باید واسه اونا بیفته!!!!بعد یه نگاه شرارت آمیز به بقیه انداخت...

پسرا همه با هم:آره همینهههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!


_________________________________________________________





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 08:02 ب.ظ