تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - Love is not a Whim / 4
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

Love is not a Whim / 4

یکشنبه 12 شهریور 1391 08:32 ب.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: Love is not a Whim ،
خوبید؟

با پارت جدید اومدم بفرمایید ادامه...


                                

دخترا برگشتن ب سمت صدا که از طرف اتاق خوابا میومد.

دخترا:؟؟؟؟؟

خانوم لی: مثل اینکه پسرا بیدار شدن! بهتره برم و براشون صبحونه درست کنم. شما هم کارتونو شروع کنید و در ضمن ناهار باید راس ساعت 3 آماده باشه! و رفت.

نسیم: زهرا بیا بریم به باغ رسیدگی کنیم.

زهرا: باوشه بزن بریم.

ماری: منم میرم گردگیری.

فرناز: منم میرم سراغ اتاق خوابا.

نگین: منم که فعلا بیکارم چون 4 ساعت وقت دارم هنوز.

جسی: منم همین طور.

خلاصه همه رفتن سراغ کارشون ولی نگین و جسی داشتن با هم میحرفیدن.
.................................................................................................
اتاق پسرا

پسرا همه از خواب بیدار شده بودن و داشتن همدیگرو اذیت میکردن و میخندیدن.
بعد از نیم ساعت ورجه ورجه و خوردن صبحونه تو سرجاشون بالاخره ساکت شدن.

اونیو: من میرم دوش بگیرم.

ایونهیوک: خب بچه ها واسه امروز چ برنامه ای دارید؟

مینهو: من میگم زنگ بزنیم واسه ناهار دخترا هم بیان.

کیبوم: آره خوبه و بعد از اونم عصری میریم بار.

جونگهیون: میگم کاشکی دیگه پدر مادرامون نیان!

تمین: اونوقت یه موقع خوشی نزنه زیر دلت؟

مینهو: حرف نباشه. ساکت شید دارم زنگ میزنم به دوست دخترم.

مینهو زنگ زد ب دوست دخترش و بهش گفت واسه ظهر بیاد و دوستاشم بیاره.

مینهو: گفتم.

کیبوم: خب خوبه منم الان میرم پایین تا سفارشات لازم رو ب آشپزه بکنم.
.........................................................................................
نگین و جسی داشتن با هم میحرفیدن که یهو کیبوم وارد آشپزخونه شد. نگین و جسی از جاشون بلند شدن و سلام کردن.

کیبوم: کدومتون آشپزید؟

نگین: منم آقای کیم.

کیبوم: خب من امروز 6 تا مهمون دیگه هم دارم که با خودمون میشه 12 نفر! میخوام سنگ تموم بذاری! اگر یه اشتباه کوچیک بکنی و یا غذا بدمزه باشه و راس 3 حاضر نباشه اخراجی فهمیدی؟

نگین: بله.

کیبوم: خوبه! و رفت. نگین و جسی هم یه نفس عمیق کشیدن.

جسی: این دیگه کی بود؟

نگین: هوووف چمیدونم. روزمونو خراب کرد بداخلاق! جسی من یه لیست بهت میدم و تو هم لطفا تهیه اش کن.

جسی: باشه.
....................................................................................
باغ

نسیم داشت گلارو آب میداد و زهرا هم برگایی رو که رو زمین ریخته بود جمع میکرد.
نسیم: وای بوی گل! اینجا مثل بهشته!

زهرا: حرف نباشه! ای خدا چرا یکی انقدر پول داره و خوشبخته ولی یکی مثل ما فقیره؟

نسیم: باز غر زدناش شروع شد! خب من کارم تموم شد اگه مال تو هم تموم شد بیا بریم تو.

زهرا: آره کار منم تموم شد بریم. و رفتن داخل!
...............................................................................................
اتاق خواب

فرناز داشت پتوها و رو بالشتیا رو در میاورد تا بندازه تو لباس شویی. فرناز با خودش: خدا بده شانس! اتاق خوابشون اندازه خونه ی ماست! اوه اوه چقدر عطرای مختلف رو میزه. و ی ریز غر میزد و کار میکرد.
..............................................................................................
اتاق پذیرایی

ماری داشت گردگیری میکرد! از بس پذیرایی بزرگ بود هرچی گردگیری میکرد تموم نمیشد. تازه هنوز پذیرایی رو جارو نزده بود! ماری: عجب غلطی کردیما! اصن نخواستم ب عشقم برسم! اهه اهه اهه ای خدا کمرم داره میپوکه!
...................................................................................................

خلاصه ساعت نزدیکای 3 بود که مهمونا رسیدن. 6 تا دختر جلف و اجق وجق! رفتن بالا تو اتاق خواب پسرا!!!
نگین هم که واسه ناهار سنگ تموم گذاشته بود و کلی دسر و مخلفات آماده کرده بود و غذاهارو تزئین کرده بود. دخترای دیگه هم کارشون تموم شده بود و داشتند ب همراه نگین میز رو میچیدند. بالاخره ساعت 3 شد و پسرا و دخترا هرهر کنان اومدن سر میز. دخترا هم تو آشپزخونه بودن.

ماری: واه واه واه! دخترای جلف پسر ندیده!

فرناز: نچ نچ نچ! چشم مامان باباشونو دور دیدن!

جسی: ولی خوش ب حالشون چقدر خوشن!

زهرا: حرف نباشه!

نسیم: درد! زهرا اون میز ناهار خوریو با تمام وسایل روش میکنم تو حلقتا!

نگین: اوه چ خشن! نسیم خشمگین میشود الفرار!

نسیم: نگین پا میشما! بذار بشینم!!!

خلاصه دخترا کلی غیبت کردن و اون 12 نفرم غذاشونو خوردنو پاشدن رفتن بیرون. دخترا هم ظرفارو جمع کردن و شستن و نشستن تو پذیرایی و مگس میپروندن! شبم نگین غذا درست کرد اما پسرا نیومدن! دیگه ساعت 12 شب شده بود و دخترا هم حاضر شدن که برن یهو پسرا درحالی که م.س.ت بودن با دخترا اومدن خونه و رفتن تو اتاق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دخترا: نچ نچ نچ........ و رفتن خونشون.
..............................................................................................
نظر یادتون نره ها



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 خرداد 1392 10:34 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30