تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - Love is not a Whim / 5
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

Love is not a Whim / 5

سه شنبه 14 شهریور 1391 01:37 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: Love is not a Whim ،

شلام بچه هااااا! 

خوووووبید؟؟؟ 

میدونم خیلی خوبید همتون...بعله 

منم خوب بودمااااااا...اما یهو دلم گرفت زدم زیر گریه!!!

بیخیالش

آهان اول اینکه معذرت میخوام بابت تاخیر 1روزم

دیروز 9:30 رسیدم خونه بعدشم اونقدر خسته بودم که هیچی...

خب اه چقد حرف زدم برید آیدومه ببینید داستان چطوره؟!

 

 

دیگه ساعت 12 شب شده بودو دخترا حاضر شدن که برن یهو پسرا در حالی که م*س*ت بودن با دخترا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواباشون!!!

دخترا:نچ نچ نچ!...و رفتن خونشون.


توی راه

نگین:وااااااااای میخوام سرمو بکوبم یه جایی از دست این کارای بچه پول دارای سوسول!

ماری:بابا مگه چیکار کردن؟

-نمیدونم کلاً حرصمو درمیارن!

فرناز:مال منم در میارن!

نسیم:میگم کارشون نچ نچ نچ هم نداشتا!خب دوس دختراشونن.

زهرا:آره ما کلاً دیدمون بهشون بده چون پولدارن...شاید پسرای خوبی باشن.

جسی:نمیدونم شاید اینجوری باشه که تو میگی.

نگین:به هر حال ازشون زیاد خوشم نمیاد.

ماری:بابا اصلاً به ما ربطی نداره...بیخیالش ما اینکارو لازم داریم پس کارمونو میکنیمو با بقیه ی چیزا کار نداریم.

فرناز:حق با ماریه ما مسئول کارایه اونا نیستیم.

نسیم:خیله خب حالا!من که پدرم دراومد تو باغ!

زهرا:ا؟؟؟تو که از اول تا آخر داشتی با گلا ور میرفتی من بدبخت کارای سنگینو کردمممم!

نسیم:

زهرا:

بقیه ی دخترا:

جسی:من که راحت رفتم چرخ زدم 3،4 تا چیز میز گرفتم برگشتم فقط حرف زدم!امشب باید تخم مرغ ببندم به چونم تقویت شه!

فرناز:ولی من از کتو کول افتادم.اون همه اتاق خوابو روتختیو رو بالشیو همه چیشو عوض کردم.

ماری:منم خسته شدم از بس سابیدم خب!

نگین:منم که هنرنماییام تو تزئین میز شام به هدر رفت.

نسیم:میگم من خوابم میاد!بدوئیم باز؟!

دخترا:آرهههه و شروع کردن به دوییدن!

نسیم:اااااااا؟؟؟1،2،3 نگفته بودم!

و دویید دنبالشون.

-وایسییییییییید!!!


دخترا فردا صبحش دانشگاه داشتن واسه ی همین بعد از دانشگاه رفتن سر کارشون.

اون روز هم مثل روز قبل بود و داشتن کاراشونو انجام میدادن.هر از گاهی هم خانم لی یه سری بهشون میزد.

فقط ماری و فرناز همراه جسی تو آشپزخونه بودن چون روز قبل کاراشونو انجام داده بودن.

نگین هم داشت ناهار رو آماده میکرد.

زهرا و نسیم هم توی باغ مشغول بودن.باز نسیم به گلا میرسید و زهرا بوته ها رو هرس میکرد.

(چیکار کنم؟!آخه من عاشقه گلمممممم!)


پسرا-اتاق خواب مینهو

پسرا از خواب پا شده بودنو رفته بودن تو اتاق خواب مینهو و اونجا دراز کشیده بودن حرف میزدن.

جونگ هیون:خوب شد وقتی خانم لی این دخترا رو رد میکرد برن ما بیدار نشدیم.

کیبوم:دقیقاً...و خمیازه کشید!

مینهو:آخه سپرده بودم بی سرو صدا اینکارو بکنه.

سکوت...همه چرت میزدن.

تمین:هوف حوصلم سر رفت!

مینهو:دقیقاً.

ایونهیوک:شب شه بریم باری جایی!!!

کیبوم:این بار تو دقیقاً.

اونیو:نه امشب با من یه جایی میبرمتون حال کنید!

تمین:ایول بابا!

جونگ هیون:پس امشبم حلههههه!این 1 سالو چه عشقو حالی بکنیم ما!

کیبوم:هههههههه دقیقااااااً!

ایونهیوک:کوفتو دقیقاً.

مینهو:آفرین دقیقاً!

اونیو:پاشین جم کنید بابا 2 تا برادر جفتشونم مرض دقیقاً گرفتن!

کیبومو مینهو:دقیقاً!!!

پسرا:زهرمار!...و بالشای زیر سرشونو پرت کردن سمتشون!


بعد از ناهار بود که پسرا رفتن اتاقشون تا آماده بشن.

دیگه کار دخترا هم تموم شده بودو نشسته بودن حرف زدن!

بعد از یه مدت زهرا گفت:میگم بیاید بریم باغو نشونتون بدم خیلی قشنگه تازه خب پاهام سوزن سوزن شد از بس نشستم!!!(خواب رفتن پا!من همیشه میگم سوزن سوزن شد!)

نگین آره بیاین بریم تا وقت شام هم مونده میتونیم بریم بیایم آمادش کنیم.

نسیم:آره بیاین ببینین با باغ چه کردم!

زهرا:تو کردی؟!

-نه خب کردیم!

-این شد.

فرناز:من خوابم میاد.شما برید من اینجا چرت میزنم!

ماری:بابا پاشو خوابالوووووو...

-نه برید شما گفتم با من چیکا کارید؟!

جسی:ایش بابا پاشین بریم بزار بمونه بخوابه این!

و دخترا به سمت در رفتن.

فرناز:به سلامت...!


پسرا که داشتن آماده میشدن.

یهو اونیو از اتاقش اومد بیرون و داد زد:بدویید بچه هاااااااا!من حاظرم.

کیبوم:اونیو برو به اون پایینیا بگو ما واسه شام نمیایم الکی غذا نپزن دیروز لی داشت غر میزد

-چرا مننننن؟؟؟!

تمین:چرا نداره ما حاظر نیستیم تو حاظری ولی...

جونگ هیون:برو دیگه معطل نکن.

اونیو:هوووووووووف.باشه شما هم بدویید.

و به سمت آشپزخونه رفت.


فرناز دستش زیر چونش چرت میزد که یهو اونیو اومد تو آشپزخونه...

...


بعله

تمومید

زیادم نوشته بودم فکر کنم!

کامنت یادتون نره ها!

من برم...بااااااااااااای!

عاشقتونمممممم!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 03:49 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30