تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - Love is not a Whim/8
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

Love is not a Whim/8

جمعه 4 اسفند 1391 11:49 ق.ظ

نویسنده : ❤ Negin ❤
ارسال شده در: Love is not a Whim ،


به سلاااااااااااااااااااااااااااااام دوستان گلم
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

منو میشناسید؟
نگینما
خو برو بچ من تصمیم گرفتم هر هفته این داستانو بذارم
بفرمایید ادامه





پسرا راه افتادن رفتن از اتاق بیرون و دیدن که نگین و جسی و فرناز و ماری داشتن پالتو و کاپشناشونو در میاوردن.

دخترا اول از دیدن پسرا تعجب کردن ولی بعد یه تعظیم کوتاه کردن و دوییدن به سمت آشپزخونه...

ماری: هی وای خدا قلبم اومد تو دهنم!

فرناز: اینا چرا خونه ان؟

جسی: راست میگه.

نگین: ول کنید به ما چه... من میرم غذا درست کنم.

جسی: وایستا منم بیام کاری ندارم که...

نگین: بیا دخترم بیا بغل مامان وایستا غذا یاد بگیر وگرنه میمونی رو دستم.

جسی: مرض.

فرناز: وای خدا من حوصله clean کاری ندارم!!!

ماری: باز رفتی تو فاز English؟ پاشو بینم.

فرناز: حالا که خیلی اصرار میکنی باشه.

ماری:

..................................................................................

نگین و جسی داشتن غذا درست میکردن که تمین و کیبوم اومدن تو آشپزخونه!

نگین و جسی: سلام.

کیبوم و تمین: علیک سلام.

تمین: خب بهتره ما هم دست بکار شیم.

جسی: ؟؟؟

کیبوم: اومدیم کمکتون.

نگین:؟؟؟

کیبوم و تمین:؟؟؟

جسی: نه ما خودمون کارارو میکنیم.

تمین: از کجا معلوم دارو مارو نمیریزید تو غذا؟

کیبوم: راست میگه.

چهار تایی مشغول غذا درست کردن شدن. نگین یه لحظه حواسش پرت شد و کیبوم روغن رو برداشت و خالی کرد تو ماهی تابه.

نگین: وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!!!!!

کیبوم: وای ببین چیکار کردی...

نگین:

کیبوم: اه اه بلد نیستی غذا درست کنی که... و رفت بالا.

جسی هم داشت سالاد درست میکرد و رفت تا لیمو رو برداره یهو تمین نمک رو خالی کرد تو سالاد!!!

جسی: وای این چرا اینجوری شد؟ و به تمین نگاه کرد.

تمین: چیه؟ ننداز گردن من تقصیر خودت بود. و رفت بالا.

......................................................................................................

فرناز داشت جارو میکشید که اونیو اومد تو اتاق.

فرناز: س..س..سلام.

اونیو: سلام دخترم.

فرناز: !!!!!!!!!

اونیو؟: کمک نمیخوای؟

فرناز: نه ممنون.

اونیو داشت بستنی میخورد که یهو از قصد بستنیشو انداخت رو فرش!!!

فرناز جیغ زد: نههههههههههههههههههههههههههههههه!

اونیو هم دوید و رفت بالا.

.............................................................................................................

ماری ملافه هارو انداخته بود تو ماشین لباس شویی. یه دقیقه رفت چیزی بیاره هیوکم ازین فرصت استفاده کرد و رفت سراغ ماشین لباس شویی... پودر رو برداشت و خالی کرد تو ماشین!!!!!!

همون موقع ماری اومد.

ماری: ببخشید چیزی میخواستید؟

هیوک: نهههههههه. خوبی شما؟

ماری: ممنون.

هیوک: تعارف میکنی؟

ماری:

هیوک: باشه من رفتم.

ماری یه نگاه کرد به لباسشویی و دید کف کرده.

ماری: واااااااااای نه داشت آب میکشید لباسارو. کی پودر ریخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟

................................................................................................................

نسیم داشت تو باغ برگا رو از زمین برمیداشت و میذاشتشون تو یه سطل. دوتا سطلم قبلا از برگ پر شده بود. مینهو اومد تو باغ. یه نگاه به نسیم کرد یه نگاهم به سطلا... سطلارو برداشت و با فاصله ای کم پشت نسیم راه افتاد و همینطور دونه دونه برگارو میریخت رو زمین...

نسیم حس کرد یکی پشتشه برگشت: شما؟ چیزی میخواید؟؟؟؟؟؟؟؟

مینهو: نه دارم کمکتون میکنم.

نسیم: جدا؟ بیاید کنار ببینم.

مینهو: نه دیگه کارتو بکن تو...

نسیم: بیا کنار بهت میگم.

مینهو رو زد کنار و به باغ نگاه کرد و دید بله کلی برگ ریخته.
چپ چپ به مینهو نگاه کرد و افتاد دنبالش.

نسیم: وایسا... خودت باید همه ی برگارو جمع کنی.

مینهو:

................................................................................................................

عصری دخترا همه نشستن تو حال.

نسیم: هووووووووووووووووووووووووووووووف. کمرم پوکید.

ماری: منم 3 ساعت سر لباسشویی بودم فقط. راستی زهرا کجاست؟ خوب قسر در رفتا.

نگین: آره خوش به حالش... مشکل داشت نتونست بیاد.

فرناز: هی خدا گیر چه خلایی افتادیما.

جسی: اینا چرا جدیدا تو خونه میمونن؟ شدن سوهان روح و اعصاب ما.

نگین: چه میدونم. من که غذای شبشونم درستیدم بچه ها من میرم خونه کار دارم.

نسیم: وایسا منم میام.

نسیم و نگین از بچه ها خدافظی کردن و رفتن خونه. بقیه بچه ها هم نشستن پای تلوزیون.

............................................................................................................

میهن به حجمش گیر داد بچه ها یه تیکه کمم هست تو پارت بعد







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 شهریور 1392 05:15 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30