تبلیغات
ღ❤ღ SHINee ღ❤ღ - LOVELY SHINY (15
♥.•*´¨`*•.♥ Forever Shawol ♥.•*´¨`*•.♥

LOVELY SHINY (15

چهارشنبه 23 فروردین 1391 08:55 ب.ظ

نویسنده : ❤ NaSim ❤
ارسال شده در: LOVELY SHINY ،

سلااااااااممم...
خوفید آجیا؟!
برید ادامهههههههههه

 

 

دخترا برگشتن و دیدن پسرا دارن دولا دولا به طرفشون میان.

بیتا: بدویین كه اگه بگیرنمون تا پدرمونو در نیارن ولمون نمی‌كنند و همگی شروع كردن به دویدن.

جونگمین: ااااا.... دارن فرار می‌كنن بدویین!!

دخترا داشتن با سرعت میدوییدن پسرا هم دنبالشون...!(موش بدو گربه بدو!)

اونیو در حالی که داشت میدویید گفت:هه هه هه...چه روحای سریعی هم هستن!

مهشاد:هه هه هه...خوب گرفتی ماجرا رو!

نگین:بابا ساکت باش دیگه الآن میان میگیرنمون دخلمونو میارن!

جونگ مین:این دفعه خوشم اومد تو خوب ماجرا رو گرفتی!

ته کیون به پسرا گفت:یادتونه چه نقشه ای داشتیم؟!آخه الآن داریم خرابش میکنیم!

تمین:نقشه رو بزار دره کوزه آبشو بخور!ببین پام داغون شده اونموقع تو از نقشه حرف میزنی؟!

مینهو:برو بابا...ما خوردیم زمینااااااا!

جولی ونسیم با شنیدن حرف خندشون گرفته بود و آروم آروم داشتن میخندیدن...

مینهو:هرهر!شما به چی میخندید؟!

نسیم:هه هه هه...آخه خیلی قشنگ اوفتادید!خیلی سوژه بود!مگه نه بچه ها؟!

همه ی دخترا بجز طره شروع کردن به خندیدن و گفتن:آرهههههههههه!

دخترا که بخاطره حرف زدنو خندیدن سرعتشون کم شده بود و پسرا خیلی بهشون نزدیک شده بودن...

طره:بچه بسه یه نیگا بندازید ببینید...درست پشتمونن!بدویید...حرف نزنید(مگه میشه؟!)...

کی:آره به حرفه لیدرتون گوش بدین جوجه ها!

نگین:جوجه خودتونید!

جونگ مین:مااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

نگین:بعلهههههههههه!

ته کیون:نشونتون میدیم...پسرا بدویید...باید بهشون برسیم!

و همه یهو سرعتشون بیشتر شد!

دخترا که دیگه جدی جدی هم خسته شده بودن هم ترسیده بودن از روناچاری به همدیگه نیگا میکردن...!(به عبارتی به غلط کردن افتاده بودن!(ببشقینا آجی جونام!))

همین جوری داشتن میدوییدن که صداهای آشنایی شنیدن!(یاده آهنگه فرشته ی نجاته کامران هومن افتادم!فرشته ی نجاااااااااتتتتتت...فرشته ی نجااااااتتتت...!)

برگشتن دیدن پسرای گروهه Angel Boys رو دیدن که از اون سمت داد میزدن:نگیننننننن...جولیییییییییی...مهشاااااادددددد...نسیمممممم...طررررره...آزیییییی...بیتاااا...کجایین شما ها؟!...بابا بازی تموم شده!

بیتا:اینا چی میگن؟!بازی چیه؟!

آزی:بیخیال شید...فقط بدویید پیششون که خدا اونا رو واسمون فرستاده!

ویهو همه راهشونو کج کردنو رفتن سمت اون پسرا...

تمین:اااااینا کجا رفتن؟!

ته کیون:نمیدونم...یه دیقه وایستین ببینم...

دخترا به پسرا رسیدن...

قبل از اینکه پسرا حرفی بزنن دخترا رفتنو سریع خودشونو انداختن تو بغله پسرا البته همه بجز طره!(ما؟؟خودمونو بندازیم تو بغله اونا؟؟)

پسرا هنگ کرده بودن...(منم بودم هنگ میکردم!)

که هیون جونگ پرسید:نگین؟؟؟؟دخترا حالتون خوبه؟!

دخترا:....

هیون سیونگ:آزی چی شده؟!

آزی:.....

لیتوک:بیتا؟تو بگو چی شدههه؟!

بیتا:....(همه با هم رفتیم رو سایلنت!)

کیوهیون:چی شما رو اینقدر ترسونده؟!نسییییییممممم!

نسیم:اااا...کر شدم!

-چه عجب صدات دراومد چی شده؟!

جولی:فقط از اینجا بریم...

ایونهیوک:چرااااااااا؟!

مهشاد:ام...امممم...اممممم...

هیونگ جون:اممممممم چی؟

مهشاد:آهاااااااا...ما روح دیدیم اونور!مگه نه دخترا؟!

دخترا:هاااااااا؟!

مهشاد:مگهههههه نهههههههههه بچههههههههه ها؟!

دخترا:آهاااااااااااننننننننن...آرههههههههه!!!!!!!!

کیو:هه هه هه...چی میگید؟!روح چیه؟!

نسیم:نمیدونی روح چیه؟هوووووووووووووو...روح اینه!

-خوب شد گفتی شناختم!

بعد بیتا صداشو بلند کردو گفت:آقاااااااااا روحه!دیگه از اینورا پیدات نشه هااااااااااا...ما هم رفتیم!

لیتوک:بیتا جان!دارم به عقلت شک میکنماااااااااا!

همه ی پسرا یه جور عاقل اندر ..... به دخترا نیگا میکردن!

نگین:اه بسه دیگه چرا اینجا وایستادیم؟!بریم دیگه!اوپا بریمممممم!

آزی:آره...ما میترسیم!

پسرا یه نیگا به هم انداختنو شونه هاشونو بالا دادنو گفتن:خیله خب بریم...

 

__________________________________

 

دخترا و پسرا  که از اونجا دورشدن پسرای Shiny Boys داشتن از عصبانیت میترکیدن!

جونگ مین:بازم این خروسای بی محل!

مینهو:وووووااااااایییییییییی کم مونده بود بهشون برسیم هااااااااااا!

اونیو:ولی خوشم اومد نقشه ی قشنگی کشیدن!

جونگ هیون:اونیو کوفت!تو شریکه دزدی یا رفیقه قافله؟!

اونیو:ااااااااا...من فقط گفتم خیلی باهوشن!

ته کیون:بسه دیگه!من میخوام برم بکشمشووووووووووووون!(بیخود!)

کی:بچه ها با وجوده این گروه پسرا ما نمیتونیم نقشمونو عملی کنیم!

جونگ هیون:خب میگی چیکار کنیم؟!

-خب باید یه کاری کنیم که از چشم دخترا بیوفتن!(بازم بیخود!)

تمین:مطمئنی فقط واسه عملی کردن نقشه میخوای پسرا رو از چشمه دخترا بندازی؟!(مچ گیری؟!)

کی:پس چی فکر کردی؟!نکنه فکر کردی که...

-بیخی بیخی...

ته کیون:پس کاره ما شروع شد!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

_____________________________________

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 08:00 ب.ظ